زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... بازم یک ماه بهمن-اسفندی دیگه با نفس مامان ...

1392/11/14 16:07
نویسنده : مامان رادين
348 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عمــــــــــــــــــــر من

خوبی پسرم

الان که دارم این پست رو برات می نویسم  دقیقاً 30 اردیبهشت 93 هست و این پست جا مونده از سال 92 ...

ببخش که الان برات این پست رو میزارم و دیر شده اما وقت نداشتم اون موقع ...

این پست خالی دقیقا ً تو ایام سر شلوغی  خونه تکونی و خرید های نوروز بوده و  اصلا ً  نوشتن برام مقدور نبود و بعد از اون ایام هم که نوروز رسید و دید و بازدید  عید شروع شد و با اومدن پستهای جدید این پست همچنان خالی موند تا الان که وقت کردم بنویسم ...

نگران از یاد رفتن مطالب نباش چون تا اونجا که تونستم  یادداشت کردم و کم بودن مطالب همون به دلیل مشغله  ایی بوده  که داشتم ...

این روزها بوی عید و حال و هوای نو شدن همه جا رو گرفته و همه آدمها مشغولند ...

همه در حال تلاش و تکاپو و شاد از این همه کار برای رسیدن به یه سال جدید ...

و من عاشق عاشق عاشق از بوی تازگی هوا و آسمان آبی و روزهایی رویایی 

پر از انرژی  تر از همیشه با آرزوهایی طلایی ...

این روزها تو هم پر انرژی هستی اونقدر مشتاق بازی کردنی که حتی قبل از خواب برای بازی فردا  صبح هم برنامه ریزی میکنی  .

بازی مورد علاقه این روزهای تو هم  ، بازی و ساختن پل و پارکینگ با لوگوهاته .

البته خیلی دوست داری که من بسازم و شما خراب کنیشون . اینم یه مدل بازیه دیگه ...

 

 

 

 

 

از یادگیریت بگم تو این ماه که  اعداد انگلیسی رو تو این ماه باهات کار کردم .

اولش به کمک cd تا 5 بهت یاد دادم ، اما وقتی دیدم خوب یاد میگیری  تا 10 یاد دادم بهت  و شما هم مثل همیشه خوب خوب یاد گرفتی . 

یه روز که داشتی بازی میکردی ، لودرت رو خاله بنفشه برات خریده بود ، آوردی  و  جورچین های توش رو که اعداد انگلیسی روش داشت رو اوردی و گفتی  این میشه وان ، تو  و ...

اصلاً به یادم نبود که رو این جورچین ها عدد انگلیسی هستش ، همین شد که بازی های قشنگ اموزشی با هم کردیم  و شما خیلی خوب با ترتیب اعداد آشنا شدی

 

رادین جون ، مامان اول وان رو بزار بعد تو بزار ...

 

 

 

 

اینم یه بازی دیگه رو تخته، پیدا کردن شکل مشابه عددی که رو تخته برات نوشتم  ...

 

رادین جون  این چه عددیه که مامان نوشتم ؟

2

خوب حالا کدوم یکی از این جورچینهات مثل این عدد رو داره ؟

 

 

و این بازی که هم ترتیب اعداد رو آموزش میداد و هم شما بازی میکردی  و با اشکال آشنا میشدی ...

 

رادین جون به ترتیب وان و تو و ... نزار سر جاهای خودش

 

 

 

 

 

یه روزهایی هم میرفتی و  ماشین اعدادتو میاوردی بهم میگفتی "مامان بگو اول وان رو بزار و ..."

 

اینم یه مدل دیگه از بازی های عددی ما که اول برات چند تا گل میکشم ...

 

رادین جون چند تا گل میبینی برام انگلیسی بشمار

رادین میگه :" 9"

 

 

اعضای بدن رو هم به انگلیسی یاد گرفتی ...

بهت میگم رادین show me your eyes  و  شما ...

 show me your ears...

 

show me your thoung...

 

show me  your finger...

 

hands clup mamy ... 

 

بعد به فارسی میگم ؛ eyes  خودتو بهم نشون بده

بعد که نشون میدی برات با شعر می خونم،

الهی فدات شــــــــم

فدای چشات شــــــم

الهــــــــی الهــــــــــی

چه پسر ماهـــــــــــی

شمام کلی ذوق می کنی و سرتو با شعر خوندن من تکون میدی ...

 

اینم از بازی ِ آموزشی  بابایی با شما تو حموم ...

 

بابایی میگه:" این چه عددی ِ پسری؟"

 

و در آخر قاطی پاتی کردن رنگها باهم

 

 

خودت نقاشی میکشی  رو تخته  و خط و خوط های درهم و برهم ، اما تو این میون یه روز یه نقاشی کشیدی که شاخ دراوردم  و برام خیلی جالب بود ...

 

 

 

 

این تصویر سمت راست ماه و تصویر سمت چپ خورشیدِ و اثر پسری من

 

این ماه دیگه حسابی از بازی تو بازیگاه لذت میبری و خیلی می فهمی بازی تو بازیگاه رو  .

به حدی که موقع اومدن بر خلاف همیشه که میگفتم دیگه بریم و شما هم قبول می کردی ، اینبار با بغض و ناراحتی اومدی و وقتی گفتم :" خوش گذشت ؟؟ بازم میارمت " بهم گفتی :"نمی خوام ،دیگه بازم نمی یام پارک"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم  دو تا عکس از سوار شدنت روی این اسباب بازی که وقای برای خرید لباس عید رفته بودیم ازت گرفتم ...

 

 

یه اخلاق بامزه ایی که موقع ناخن گرفتن داری اینه که  وقتی می گم برو ناخن گیرت رو بیار تا ناخنتو بگیرم میری و میاری و میزاری همه ناخنهاتو بگیرم ، اما  موقع گرفتن ناخن پاهات  از گرفتن ناخن انگشت شصت پات خیلی می ترسی  و می گی :" نمی خوام ، اخه حیلی دد داره "و مکافاتی میکشیم تا اون دو تا رو بگیریم  .همه از ناخن کوچولوها می ترسن شما از بزرگها !!!!!!!!!!

 

این ماشین رو مامانی برات هدیه گرفتم چون خیلی از قدیمی بودنش خوشم اومد  ...

 

 

این ماشین رو هم عمو مجتبی عزیز برات گرفته ...

 

 

 

اینم از مدل جدید سرسره سواریِ که یاد گرفتی

 

اووووووووووه این همه ماشین!!!!!!!!!!!!!!

و صاحب ماشینها

و بعد از عکس ، اتاق زیبای تو  در عکس پاناروما

 

دیوار عکسهای اتاق  رادین جون

 

امیدوارم روی دیوار دلت پر باشه از عکس خاطرات شیرین و زیبا و به یاد موندنی برای تو عزیـــــــــــــــــــــــــزم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)